سبدخرید شما خالی است!

ساخت فعل های غیرشخصی زبان فارسی: رویکردی شناختی

قبل از ورود به بحث در خصوص انواع فعل های غیر شخصی که با نام های مختلف: لازم یک شخصه، فعل های بی نهاد، افعال ناقص، افعال شبه معین و اسامی دیگری که بر آن ها نهاده اند مایل هستم نظراتی که دستور نویسان در این خصوص بیان کرده اند،به طور مجمل بیان گردد.

آندرسن (1941) جملات غیر شخصی به سه دسته تقسیم می کند.

  • افعالی که همراه با واژه های باید، می توان، شاید، می شود به کار می رود.
  • جمله هایی که با معلوم است، روشن است و ... همراه است.
  • جمله هایی که با به نظر می رسد، تصور می رود و ... همراه است.

پی سیکوف (1959) جملات غیر شخصی به سه دسته تقسیم می کند.

  • افعالی که همراه با واژه های باید، می توان، شاید، می شود به کار می رود.
  • جمله هایی مانند : معلوم است، خوب شد . امثال آن که در حقیقت نهاد آن مورد اشاره خوب و معلوم است یعنی جمله پیرو پس از آن.
  • جمله هایی که مانند سردم شد، خنده اش گرفت.

شفائی (1984)

  • افعالی که همراه با واژه های باید، می توان، شاید، می شود به کار می رود.
  • جمله هایی که با افعالی مثل آمدن، گرفتن، می آید مثل دردم گرفت، بدم می آید.
  • جمله هایی که با به نظر می رسد، تصور می رود و ... همراه است.

گیوی و انوری  (1373)  این نوع افعال را فعل های لازم یک شخصه می نامند و برای شاهد مثال های زیر را بیان می کنند.

  • جمله هایی که با افعالی مثل آمدن، گرفتن و شدن می آید مثل دردم گرفت، بدم می آید، غصه ام شد.

ارژنگ (1374)

  • جمله هایی که با همکرد شدن و بودن می آید مانند سردم شد.
  • جمله هایی که با افعالی مثل آمدن، گرفتن، می آید مثل دردم گرفت، بدم می آید.
  • جمله هایی مانند ابر شد، خواهشمند است.

قمیشی (1346)

تقریباً تعریف جامع تری ارائه می کند و نهاد را در این جملات یک فاعل تجربه گر می داند وتقسیم بندی های زیر را دارد.

  • افعالی که همراه با واژه های باید، می توان، شاید، می شود به کار می رود.
  • جمله هایی که با افعالی مثل آمدن، گرفتن، می آید مثل دردم گرفت، بدم می آید. که زیر ساخت را به این شکل می داند. خوابم آمد معادل می خوابم. که فاعل تجربه گر همان پی بست متصل به اسم است.

دبیر مقدم (1376)

این نوع جمله ها را مطابق با زبان فارسی می داند و نهاد جمله را همان جزء اسمی جمله می داند مثلا خوابم آمد خواب را نهاد می داند، لجم گرفت یعنی لج من گرفت.

خانلری (1377)

در این گونه ساخت ها ضمیر پیوسته که همان ضمیر مفعولی است مهاد جمله هستند.

واحدی (1996)

در این نوع جملات فاعل موضوعی (نحوی) وجود ندارد و بر شخص معینی دلالت ندارد اما کنشگر در آن هویدا است.

تبیین این نوع جملات بر مبنای نظریه زبانشناسی شناختی

  گویشورانِ زبانهای مختلف در گفتار و نوشتار روزمره خود از ساختهای زبانی متعددی برای رمزگذاری دنیای پیرامون خود بهره میجویند. این ساختها معمولاً دارای مشترکاتی با نقش معنایی «کنشگر» در جایگاه نحوی فاعل میباشند. اما در زبان ساختهایی نیز یافت میشود که فاقد گروه اسمی با نقش معنایی فاعل می باشند؛ این گونه ساختها را ساختهای غیرشخصی  مینامند. پژوهشها و دسته بندی هایی در زمینه ساختهای غیرشخصی زبان فارسی صورت گرفته است که از میان آنها می توان به جامعترین پژوهش صورتگرفته توسط واحدی لنگرودی و نجفیان(1382 )  اشاره کرد. ایشان » دستهب ندی ساخت های غیرشخصی در زبان فارسی « را به چهار دسته اصلی تقسیم کردهاند

که سه دسته از آنها ساخت های غیرشخصی معلوم را تشکیل میدهند و نوع چهارم ساخت غیرشخصی مجهول است که فعل آن دارای ساخت واژه فعل مجهول است:

الف( ساختهای غیرشخصی ارتقایی که ناظر بر ساخت هایی نظیراین مثال است: به نظر میرسد )که( بچه ها ناراحت شوند.

ب( ساختهای غیرشخصی مرخم که شامل جملاتی نظیراین مثال است: باید گفت که این امر باعث خوشحالی است.

ج( ساختهای غیرشخصی قالبی که دارای ساختاری ثابت و اصطلاحاً قالبی هستند، مانند :سردم شد.

دراین جمله ها همواره سوم شخص مفرد است و این در حالی است که افعال در زبان فارسی در هر شش صیغه صرف می شوند.

 پس، پرسش اصلی چرایی وقوع همیشگی این ساختها به صورت سوم شخص مفرد است.

چارچوب نظری

زبانشناسی شناختی در کنار دو رویکرد » نقشگرایی « و » صورتگرایی « رویکردهای غالب در دنیای زبانشناسی امروز محسوب میشود. بر مبنای اصول شناختی، بخشی از درونداد ذهنی اهل زبان ریشه در کهنالگوهای  مفهومی و تجربیات

ما از جهان خارج دارد. توصیف طرحوارههای این مفاهیم، با تواناییهای شناختی ما در ارتباطند؛ تواناییهایی که نخستین بار در همان کهنالگوها ظاهر میشوند و سپس به سایر مقولات تسری مییابند. در دنیای پیرامون ما اشیاء دائماً در حال حرکت در فضا هستند، به یکدیگر برخورد می کنند و باعث به وجود آمدن برهم کنشهای پویا می شوند. این الگو بیان کننده مفهوم کهنالگوی زنجیره کنش (اثر گذاری بر هم دیگر) است. یک زنجیره کنش زمانی به وجود میآید که شیئی با

شیء دیگر برخورد کند و انرژی را به آن منتقل کند، شیء دوم با سومی برخورد کند وباعث انتقال انرژی شود و این انتقال انرژی تا زمانی که انرژی به پایان رسد و برخوردی جود نداشته باشد ادامه می یابد. اولین شیء سَر  زنجیره و آخرین شیء دُم  زنجیره محسوب میشود. کوچکترین زنجیره ی کنش در زبانشناسی یک عبارت دو مشارکی

است که تنها یک ارتباط دارد. مشارکان در چنین کنشی معمولاً فاعل و مفعول هستند که اغلب مشارکان کانونی  در نظر گرفته می شوند. جمله زیر را در نظر بگیرید: در آشپزخانه، مریم نان را با چاقو برید. در این جمله کنش به شکل زیر است.

کنشگر ( چاقو)

کنشپذیر( نان)

فاعل( مریم)

مفعول(نان)

موقعیت(بریدن در آشپزخانه)

همانطور که مشخص است کار اصلی بریدن را چاقو انجام داده اما عامل مریم است، پس ممکن است تفاوت و فاصله ای بین کنشگر و فاعل وجود داشته باشد لازم به ذکر است که ممکن است که هردو نیز یکی باشند.

برگرفته از لانگاکر 1995 : 18 ))

 این مثال نشان میدهد که هر رویدادی در محیط پیرامون را میتوان به صورت زنجیره کنش نشان داد. در این زنجیره شاهد انتقال انرژی از کنشگر به کنش پذیر از طریق ابزار هستیم فاعل و مفعول مستقیم به عنوان مشارکان رویداد مورد نظر ارزش اولیه خود را با رمزگذاری کنشگر و کنش پذیر به دست می آورند. بی تردید این رویداد درون موقعیتی  مشخص )زمان و مکان( رخ داده است.

برجستگی

یکی از مفاهیمی که در تحلیل مفاهیم زبانی در حوزه زبانشناسی شناختی نقشی است. در » برجستگی « اساسی دارد

برجسته اصطلاحاً نما نامیده میشوند. مفهوم ساز با برجسته ساختن هر زیربخش دست به نمابرداری میزند.

 در جمله علی سیب را خورد.

کانون اصلی که همان کنشگر است، و مشارکان  «علی» و  «سیب» که به ترتیب کنشگر و کنش پذیر هستند.

هستند » سیب « و » علی « در این جمله دو عنصری که تشکیل دهنده یک رابطه هستند در این نوع ساخت رویداد از کنشگر آغاز شده و انرژی از آن به کنش پذیر منتقل شده و سبب ایجاد تغییر در کنشپذیر میشود.

در تحلیلهای زبانی اغلب فاعل و مفعولِ مستقیم را مشارکان کانونی در نظر می گیریم و در این میان فاعل را برجسته ترین مشارک در جمله قلمداد می کنیم.

حال با این وصف در جملاتی مانند سردم شد، خوشم آمد، می توان گفت، به نظر می رسد ، به ایران حمله شد و امثال آن که نام های مختلف: لازم یک شخصه، فعل های بی نهاد، افعال ناقص، افعال شبه معین و اسامی دیگری که بر آن ها نهاده اند کنش، کنشگر، کنش پذیر و موقعیت کدام اند که پاسخ به این پرسش ها به درستی توضیح دهنده ساختار این جملات است و به کار بردن جملات استثتایی، غیر قابل توضیح و غیره بی معنی خواهدشد.

منابع :

فعل هاي يک شناسه (تقي وحيديان کامياردانشگاه فردوسيِ مشهد)

ساخت های غیر شخصی (نجفیان و لنگرودی)

ساختهای غیرشخصی مرخم در زبان فارسی: رویکردی شناختی (گلفام و دیگران)

بررسی فعل لازم یک شخصه و تحلیل آن (صادقی، وفایی)

نگاهی به نظریه های شناختی  (محمد راسخ مهند)

نظریه های زبانی (محمد دبیر مقدم)

آخرین محصولات